
عزیزانم همانطور که میدانید ارتباط با معبودمان بسیاری اوقات ما را به آرامش میرساند. گروه فرهنگی مدرسه دست به ابتکار جالبی زده و وبلاگی تحت عنوان ارتباط با خدا قرار داده.
به این وبلاگ سر بزنید و صحبتهای زیبایتان را با معبودمان بنویسید تا دیگران نیز بهره برند.
ارتباط (حضور در محفل انس با او)
و چه نیایشی زیباتر از نیایش مولایمان علی با معبودش:
خدایا!
به تو پناه میبریم که مبادا از گفتار تو روی برتابیم و از آیین تو برگردیم یا خواهشهای دل ما را دریابد و برباید پیش از آنکه هدایت و رستگاری از نزد تو آید.

صفری که اغلب دانشآموزان از آن نفرت دارند، صفر بیمقداری که هیچکس او را دوست ندارد، داستان و تاریخ دلپذیری دارد. بین ارقام مختلف، صفر از همه جوانتر است. به مقیاس انسانی صفر را در مقابل سایر اعداد، نوزادی بیش نباید دانست. شاید اگر عمر صفر به اندازهی عمر سایر اعداد بود اکنون یکی از عزیزترین اعداد به حساب میآمد. قبول ندارید؟ پس شما را به خواندن این داستان که داستانی جز سرگذشت صفر، این طفل یک شبه نیست دعوت می کنم.
صفر اولین علامت از 10 علامتی است که نشاندهنده ی ارقام است. ارقامی که ما میتوانیم کلیهی اعداد فوقالعاده بزرگ را به کمک آنها نشان دهیم ارقامی که تاروپود تمدن جدید بر آن استوار است. پس اولین رقمی است که باید با آن آشنا شویم. ولی باید اذعان داشت اولین عدد، آخرین عددی بود که کشف شد.
این دو واقعهی پیدایش و کشف صفر به موجب تاریخ اعداد در یک زمان اتفاق نیفتاد. پیدایش آن قرنها قبل از کشف آن اتفاق افتاد. تا سالهای تولد مسیح تصور صفر به عنوان یک عدد به فکر هیچکس نرسیده بود. حتی در کلیهی مجامع مترقی آن زمان شکل نوشتن هر یک از اعداد با علامتهای متفاوت بود.
اولین بار کلمهی صفر را یک نفر هندی (به روایتی یک نفر ایرانی) به کار برد و پس از آن یک سری علامات برای محاسبات عملی به کار برده شد. در سالهای اول تولد حضرت مسیح یک نفر هندی گمنام برای اولین بار نقطه را برای نشان دادن ستون یا میله ای که در چرتکه شامل مهره نبود به کار برد و آن را sunya سنیا (خالی) نامید. سنیای هندی یا صفر به وسیلهی اعراب به اروپا سرایت نمود ولی از آنجا که تجار و محافظهکاران دچار یک نوع خودخواهی بودند از قبول آن خودداری کردند (در آن زمان کلیهی تجار استفاده از ارقام هندی را برای نشان دادن اعداد منع میکردند به دلیل آنکه مشکلتر از اعداد رومی به خاطر سپرده می شد!!)
هر چند که نتیجهی نهایی استعمال همین نقطه یا (سی فر) موجب شروع انقلاب بزرگی در نمایش اعداد شد. اما هنوز صفر نشان دهندهی ستون خالی در چرتکه بود (بعدها کلمهی ایتالیایی zero جانشین کلمهی قدیمی cipher یا sifer شد) و هنوز جزء اعداد به حساب نمیآمد.
حتی این روزها هم با آنکه صفر را به جای اعداد مختلف به کار می بریم ولی هنوز آن را جزء اعداد نمیشناسیم. روی ماشین تحریر یا صفحهی شمارهی تلفن آن را به کار می بریم ولی بعد از رقم 9! در صورتی که ارزش آن از 9 بیشتر نیست. پس به خوبی معلوم می شود که آنرا به عنوان یک علامت به کار برده ایم نه رقم!!!

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیاش چیزی درست به نظر نمیآمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعاً عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفتهای مرد خداترسی بشوی، زندگیات بدتر شده، نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمیفهمید چه بر سر زندگیاش آمده.
اما نمیخواست دوستش را بیپاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم میآورند و باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول تکهی فولاد را به اندازهی جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بیرحمی، سنگینترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم میرسد، نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک میاندازد. میدانم که این فولاد، هرگز تیغهی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفتهام، و گاهی به شدت احساس سرما میکنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که میپسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».
این هفته هم دو رابطه داریم.
اولی از دلارام زارع دانشآموز خوبم در مدرسه فرزانگان که رابطهاش رو مدتی قبل به من داده بود:
اعداد زیر بر 8 بخشپذیرند و خارجقسمت همگی آنها دارای یکان و سمت چپ این اعداد عدد 29 است:
29=8÷232
2929=8÷23432
293179=8÷2345432
29320679=8÷234565432
2932095679=8÷23456765432
بسیار زیبا بود.
ممنون دلارام عزیز.
رابطهی دوم از شیما مدنی دانشآموز خوبم در مدرسهی بهارستان:
11=2+9×1
111 =3+9×12
1111=4+9×123
11111=5+9×1234
111111=6+9×12345
1111111=7+9×123456
11111111=8+9×1234567
111111111=9+9×12345678
1111111111=10+9×123456789
زیبایهای رابطه کاملاً مشخصه و احتیاج به هیچ توضیحی نیست.
ممنون عزیزم.![]()
این هفته هر دو سؤال رو مربوط به دنبالهها گذاشتم. بادقت حل کنید که حتماً کاربرد خواهد داشت.
1:
دو عدد بعدی در هر یک از این دنبالهها چیست؟
33 17 9 5 3 2 : a
7 12 8 11 9 10 : b
10 9 6 5 2 1 : c
گ پ ن ب ی الف : d
2. زاد و ولد:

مسأله ی زیر را "فیبوناچی" یکی از ریاضیدان های بزرگ قرون وسطی مطرح کرده است. راه حل این مسأله دارای پیامدهای قابل توجهی است.
«با شروع از یک جفت خرگوش، که در اولین ماه و هر ماه بعد از آن، یک جفت خرگوش تولید می کنند، در پایان یک سال چند جفت خرگوش خواهیم داشت اگر هر جفت جدید در هر تولید بعدی، با شروع از دومین ماهشان هر ماه یک جفت خرگوش تولید کنند و مرگ و میری نیز رخ ندهد؟»
پاسخ سؤال1:

3۴/4 واحد پول
یک همبرگر: 17/2 واحد پول
یک دلستر: 93/0 واحد پول
یک سیب زمینی سرخ کرده: 62/0 واحد پول.
به این سوال لعیا
، ساحل
، پریا
، سحر نیکخواه
، غزاله سلیمی
و فاطمه کلانتری
عزیزم از شاگردان گذشته مدرسه بهارستان درست پاسخ دادند. آنیتا مرادی و پگاه امینی عزیز هم به این سوال پاسخ دادند ولی مبلغ همبرگر رو اشتباه کرده بودند.![]()
پاسخ سوال۲:

ماشین اول در هر مایل 32/1(۱ به روی ۳۲) بشکه گازوییل مصرف میکند که در سال میشود تقریباً:
۲۵/۲۸۱ بشکه.
ماشین دوم در هر سال 9000 بشکه گازوییل مصرف میکند.
در نتیجه ماشین اول نسبت به ماشین دوم در سال تقریباً ۷۵/8718 بشکه گازوییل صرفهجویی میکند.
به این سوال هم پریا
، سحر نیکخواه
، غزاله سلیمی
، آنیتا مرادی
و پگاه امینی
عزیز درست پاسخ دادند. به نظرم فقط کافی بود سوال را کمی با دقت تر می خواندید سوال بسیار ساده ای بود.
برخی گفته اند که ریاضیات به ذهن و اندیشه نظم می بخشد، انسان را منطقی بار می آورد و بنابراین رفتار اجتماعی او را «معقولتر» از دیگران میکند. این تا اندازه ای درست است. ولی نه به طور کامل. درواقع مطلب بر سر این است که چگونه با ریاضیات کار میکنی. ریاضیات تنها مسئله نیست ریاضیات تنها حل مسئله نیست. ریاضیات با یادگرفتن و به خاطرسپردن قاعدهها و «فرمولها» تفاوت دارد. جوهر اصلی ریاضیات «ریاضی فکر کردن» است که اکر کسی به آن دست یابد، خواه ریاضیدان باشد یا تاریخشناس و یا صنعتگر، آن وقت میتواند با اعتماد بیشتر زندگی خود را ادامه دهد.
«ریاضی فکر کردن» یعنی چه؟ و ریاضیگونه اندیشیدن و زندگی کرد، یعنی حوصله داشتن، ضمن حل دشواریها از میدان در نرفتن، به منطق و استدلال گردن نهادن، یک مثال یا یک نمونه را به جای قانون نپذیرفتن.
هرگز به بحثهایی که بین دو نفر جریان دارد توجه کردهاید؟ وقتی یکی از آنان صحبت و نظر خود را بیان میکند، دیگری به جای این که به سخنان او دقت کند و دربارهی آنان بیندیشد بیشتر به پاسخی که باید بدهد فکر میکند. این روشی است که «ریاضی گونه» نیست.شما دربارهی جواب یک مسئلهی ریاضی یا راهحل آن را حدس میزنید ولی قلم و کاغذ برمیدارید و و تلاش میکنید راهحلی را که حدس زدهاید آزمایش کنید یا جوابی را که حدس زدهاید با دادههای مسئله تطبیق دهید و تنها رمانی حدس شما به یقین تبدیل میشود که راهحل شما را به همان جوابی که که گمان کردهاید برساند. اگر جواب، حدس شما را تأیید نکند یا راهحلی که اندیشیدهاید، منجر به نتیجه نشود، روی فکر اول خود پافشاری نمیکنید و به حقیقت تسلیم میشویداگرچه در آغاز با آن موافق نبودهاید.
اگر در بحثهای فردی یا اجتماعی هم به همینگونه رفتار شود یعنی هرکس دربارهی نظر و سخن دیگری بندیشد و با معیارهای زندگی و منطقی بسنجد و حقیقت را ولو این که با دیدگاه اول او تفاوت دارد، بپذیرد، روی نظر خود بیجهت پافشاری نکند و همه جا تسلیم راستی و حقیقت باشد، می گوییم «با تفکر ریاضی» آشناست.
"برگرفته از نوشته ای از پرویز شهریاری"
روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند ميدهم که کامروا شوي.
اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري.
دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي.
و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانههاي جهان زندگي کني.
پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چهطور من ميتوانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را ميدهد.
اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيدهاي احساس ميکني بهنرين خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي ميگيري و آنوقت بهترين خانههاي جهان مال توست.
این هفته سه رابطه به دستم رسید. دو تا از مدرسه فرزانگان و یکی از مدرسه بهارستان.
اول رابطه شاداب افتخار:
شاداب روی اعداد مقلوب کار کرده. حتماً این اعداد رو می شناسید مثلاً دو عدد 23 و 32 مقلوب هستند. شاداب اختلاف دو عدد مقلوب رو به دست آورده و مشاهده کرده هر بار مضربی از 9 می شوند و این که چه مضربی از 9 میشوند بستگی به اختلاف دو رقم عددهای مقلوب دارد.
مثلاً: دو عدد 86 و 68 مقلوب یکدیگرند و 2=6-8 در نتیجه: 9×2=68-86
یا دو عدد 91 و 19: 8=1-9 درنتیجه: 9×8=19-91
ممنون شاداب عزیزم. البته می تونی حتی روی اعداد مقلوب سه رقمی هم کار کنی.![]()
و اما رابطهی دوم رابطه حانیه عباسی:
حانیه چتد روزی بیمار بوده و در خونه بیکار ننشسته (البته تمرینهای خودش روحل نکرده!!) و یک رابطه پیدا کرده. رابطه حانیه کمک می کنه تا مربع اعداد 11 تا 19 را راحتتر به دست بیاورید.
حانیه ابتدا یکانها را در هم ضرب کرده و در یکان حاصل نوشته و یکانها را جمع کرده و در دهگان نوشته و در صدگان هم عدد 1 یعنی حاصلضرب 1×1 را نوشته:
1=1×1 و 2=1+1 : 121=11×11
4=2×2 و 4=2+2 : 144=12×12
9=3×3 و 6=3+3 : 169=13×13
و اما اگر حاصلضرب یکانها دهگان هم داشته باشد باید دهگان به جمع یکانها اضافه شود و در مرتبه دهگان حاصل نوشته شود. مثلاً در 196=14×14
16=4×4 که فقط 6 را در یکان مینویسیم و 1 را به جمع 4 و 4 میدهیم که میشود 9 و صدگان هم که عدد 1 است.
ممنون حانیه جان. عالی بود.
رابطه آیناز عباسقلی زاده عزیزم در مدرسه بهارستان به شکل زیر بود که زیبایی ضربها کاملاً مشخص هستد و احتیاج به توضیحی نیست:
81=9×9
891=9×99
98901=99×999
9989001=999×9999
999890001=9999×99999
99998900001=99999×999999
ممنون از آیناز عزیزم.
اگر شما هم رابطهای پیدا کردید به اسم خودتان در وبلاگ قرار خواهم داد.
۱:
در فهرست غذای آماده ی رستورانی چنین آمده است:
سیب زمینی سرخ کرده + دلستر + همبرگر = 72/3 واحد پول
2 تا سیب زمینی سرخ کرده + یک دلستر = یک همبرگر
یک سیب زمینی سرخ کرده + یک همبرگر = 3 تا دلستر
قیمت یک همبرگر، یک دلستر و دو تا سیب زمینی سرخ کرده چه قدر است؟
۲:
ماشینی که از لحاظ سوخت در وضعیت ویژهای است و به ازای هر 32 مایل یک بشکه گازوییل میسوزاند در مقابل ماشینی که به ازای هر مایل یک بشکه گازوییل مصرف میکند در طی یک سال تا چه حد میتواند در مصرف گازوییل صرفه جویی کند؟ فرض کنید میانگین مسافتی که یک ماشین در هر سال میپیماید 9000 مایل است.
تا دو هفته ی دیگر برای پاسخ مهلت دارید.